![]() |
![]() |
|
| کاش مي توانستي بفهمي که دوستت دارم |
|
جایی ویژه در قلبم دارم، جایی در اعماق عمیقترین نقطه قلبم که خیلی بزرگ نیست، ولی مهمترین قسمت آن است. تابناک و دنج، براستی صمیمی و کاملاً گرم. ملون به شیفتگی و بدون حرص و آز. در آنجا خشم نیست، افسوس و پشیمانی نیست و غمی نیست! آنجا سرشار از شادی و لذت است، و اندیشه فرداها! این نقطه را سالها به دقت حفظ کردم و با هیچکس شریک نشدم، به جز با تو! آنجا پر است از خاطره های شاد و شیرین، خاطراتی که تنها با تو داشتم! نقطه گرانبهای قلبم رادر خلوتی مراقبت کردم برای نگهداشتن هر لحظه استثنائی از رفاقتی که با هم شریک هستیم. تو گنج گرانبهای منی! گوشه دنج قلبم را تسخیر کردی و اکنون همه قلبم از آن توست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:19 توسط فاطیما |
|
|
پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟
گفت: تورو! پرسید: تو چی؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟ گفتم:زندگی رو! قهر کرد ورفت برای همیشه......دیگه بر نگشت...... آخه نمی دونست اون همه ی زندگی من بود.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 15:27 توسط فاطیما |
|
|
تو تنها مونس من بودی کجا رفتی برات یه سبد عشق آوردم چرا رفتی؟ نگاه من بهت گفت می خوام تو رو اما به فریاد نگاه خیس من بی اعتنا رفتی از آن روزی که شنیدی دعای صبحگاهم را شدا از خویشتن مغرور رو با باد رفتی تو تنها آشنا بودی در این غربت که من بودم ز دریای وجود من مثال نا خدا رفتی نه می گویم که برگردی نه می گویم چرا رفتی ولی یک روز می فهمی که با گناه رفتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 14:56 توسط فاطیما |
|
|
تك شاخه گل عشقم هزاران شاخه گل رز همراه با يك دنيا عشق ومهرباني را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:57 توسط فاطیما |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:18 توسط فاطیما |
|
|
دوست
کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد زندگی زیباست نه در رویا بوسه زیباست نه برای هوس پرنده زیباست نه برای قفس دوست داشتن زیباست نه برای لمس کردن برای هس کردن باز من دلم گرفت دلم میخواد برم اون بالای کوه کنار اب سکوت همیشگی فقط باد یه باد که همه چیز و بدم دستش فراموش کنم همه اون چیزهایی رو که نمیتونم باور کنم همه اون بلندیهایی رو که دوست داشتم همه دور دستهایی رو که دارن دورتر مشن و فراموشی من تو و سکوتم سکوتی از روی اجبار و حادثه و احترام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:15 توسط فاطیما |
|
|
کاش در این قلعه قدیمی را نمی کوبیدی
باز نمی کردی این دیوارهای خراب این اجاق خاموش تو را آزار خواهند داد ای تماشاگر مبهوت! *** خش خش خش خش صدای مار می آید در جان تاکستان نفس مار پیچیده است هر چه شراب انداخته ام زهر خواهد شد *این روزها... فکر می کنم... بهانه های کوچکم برای زندگی حالا دیگر بهانه نیستند ... خود زندگی شده اند... درست مثل بودن تو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:41 توسط فاطیما |
|
|
جوانی که فراموش کند شاخه گلی به محبوبش بدهد سرانجام او را از دست خواهد داد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:24 توسط فاطیما |
|
|
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:21 توسط فاطیما |
|
|
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من تونستم حداقل یادش بدم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکسته نبره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:16 توسط فاطیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
چیزای زیادی تو دنیا وجود داره که بدون اون ها هم می شه زندگی کرد
|
| پیوندها |
|
نیاز جون دوست عزیزم شبکه عشق مسافر جون دوست گلم |
|
RSS
|