تبليغاتX
just for you
کاش مي توانستي بفهمي که دوستت دارم
می نویسم برای تو
برایت مینویسم ، مینویسم که بخوانی تا بدانی
در زندگی ام فقط تو را دارم
که بخوانی تا بدانی
تنها کسی که سرکشی ام را ارامش میدهد فقط تویی
که بخوانی تا بدانی
برایم همچون اب برای ماهی
برایت می نویسم بخوانی تا بدانی
وقتی امدی پاییز بود
با امدنت پاییز را بهار کردی
مینویسم تا بدانی
از تو گفتن زیباست مثل اواز قناری در بهار مثل اواز قشنگه جویبار
از تو گفتن زیباست
مثل نیلوفر ابی در اب مثل اشک های لطیف شبنم روی گونه های زنبق های خواب
مثل بارش باران در کویر
مثل رویش دوباره چمن ، روی تن یخ زده ی زمین پیر
تویی مهتاب سحر
تویی بارون تو کویر
تویی خورشید
پس بتاب بر من و ابم کن مثل لالایی شب خوابم کن
مینویسم که بخوانی تا بدانی ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:19  توسط فاطیما | 
آرزومه که نمی دونستی من می میرم برات
عاشقم هنوز ...  
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم ...
نمی خواستی بری تا فرداها یار خوشکلم
برو راهی نیست تا فرداها ، از آب و گلم
سفرت بخیر ...
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر ...
برو گر شکستی زمن ، می تونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته .... تو باز هم برو
نمی خوام بیای ... 
نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت ...
نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم باشی
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:59  توسط فاطیما | 
با صدایی آرام ..... نم نمک می افتد ... برگ بر خاک سکوت ..

.. دل شکسته  هر دم ....می خرامد آرام .... بر سرو صورت او

رهگذر می تازد   ....می زند یک سیلی ...  که چرا اینجایی؟؟؟

برگ!!! زرد  می نالد ....عاشقی گم کرده ..  دل او یخ کرده

می شود گریان  او .... نم نمک از دوری ... دوری از دلداه

برگ در کوله  باد .. می رود او تنها .. زرد زرد با غمها

غم تنهایی برگ .. محو خاکستر شد .... باز او رفت ز ....یاد

دل من سخت گریست .. از غم دوری او ....  از غم دوری تو

نکند یکروزی تو شوی یاور باد .. گم شوی  در پی باد...

دل من سخت گرفت  .. از غم دوریه تو .. پس کجای جانم .......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 15:20  توسط فاطیما | 
زندگی چیست؟

در سحرگاه یک روز عادی

دو گرگ و میش یک تولد

در غیر یک طبیعت

در تبسم یک دلهره

در کوچه ای خلوت

در پییاده رویی سرشار از بوی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 18:0  توسط فاطیما |