![]() |
![]() |
|
| کاش مي توانستي بفهمي که دوستت دارم |
|
هیچ کس با من در این دنیا نبود
هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت
بلكه دردي بر دردم گذاشت
هيچ كس فكر مرا باور نكرد
خطي از شعر مرا باور نكرد
هيچ كس معناي آزادي نگفت
در وجودم رد پايش را نجست
هيچ كس آن يار دلخواه نشد
هيچ كس دمساز و همراهم نشد
هيچ كس جز من چنين مجنون نبود
در كلاس عاشقي دلخون نبود
هيچ دردي را نكرد از من دوا
جز خداي من خداي من خدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36 توسط فاطیما |
|
|
شگفتا! وقتی که بود،نمیدیدم...وقتی می خواند نمیشنیدم..وقتی دیدم که نبود!...وقتی شنیدم که نخواند!چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،در برابرت می جوشد و میخواندو می نالد،تشنه آتش باشی و نه آب،وچشمه که خشکید...چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت وآتش کویر را تافت و در خود گداخت واز زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید،تو تشنه آب گردی و نه آتش |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط فاطیما |
|
|
من از حقيقت بی پايان ، از تصويری بی نشان ، از عشق يک آهو می ترسم! من از روزگار سنگدل از بايدها و نبايدها می ترسم، می ترسم از آغاز هر سرنوشت و از طلوع هر زيبايی ، من از روح سرگردان زندگی، از گريزان بودن ياران می ترسم، از صدای پای رهگذران می ترسم ... از آنچه هستيم و هست می ترسم ، از جاده بی انتهايی که عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت می ترسم! از لحظه ها و ساعتهايی که مرا نيز همانند خودشان بی عاطفه کرد . می ترسم از خود فراموشی دلهای پاک... مـی ترسم !... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:20 توسط فاطیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
چیزای زیادی تو دنیا وجود داره که بدون اون ها هم می شه زندگی کرد
|
| پیوندها |
|
نیاز جون دوست عزیزم شبکه عشق مسافر جون دوست گلم |
|
RSS
|